یه سلام به گرمی هوای این روزا
نمایشگاه کتاب با همه ی حاشیه هاش تموم شد
خبر خوب این که "ماراتون در دارالرحمه" کتاب دوست خوبم فاطمه قائدی ظهر روز دوم
نمایشگاه تموم شد
و خبر بد این که کتاب وحید نجفی خیلی دیر به نمایشگاه رسید
این روزها از "ماه تا ماهی" پانته آ صفایی رو می خونم که کتابی خوب با شعرایی
زیباس و "هی شعر تر انگیزد" از سعید بیابانکی که لبخند رو به لباتون میاره
"قیدار" آخرین رمان رضا امیر خانی هم تو نوبته
********
امروز روز جهانی مادره و جالبه که با تولد حضرت زهرا (س) تقریبا همزمان شده
روز مادر رو به همه ی مادرای دنیا تبریک می گم و ترانه ی دستای مادر
با آهنگسازی و صدای زیبای "مجید رضا زاده" رو که جمعه شب از شبکه ی تهران پخش شد رو به مادر خوبم و همه ی مادرای دنیا تقدیم می کنم:
لینک دانلود فایل تصویری ترانه ی "دستای مادر"
خوشحالم که ترانه ی یارب با آهنگسازی احسان غلامی بیرقدار
و ترانه ی گر یه ی شادی با آهنگسازی فرید صدیقی در مرکز موسیقی
آماده ی ضبطن
و ترانه ی نماز که یه کار کودکه با آهنگسازی فهیم ممتازی و صدای نورا ممتازی
آماده ی پخشه
هم چنین کلیپ خرمشهر به مناسبت آزادی خرمشهر در دست تولیده
که کاری متفاوت و تاثیر گذاره
این کار به آهنگسازی پدرام کشتکار و خوانندگی بهرام پاییز مطمئنا کار
بسیار زیباییه
و اما ترانه ای که خیلی دوسش دارم
من تو ردیف سومم تنها
تهرانو زیر پام می بینم
تهران شبا دنیایی از نوره
من بی تو اما مات و غمگینم
می رفتم و چشم ورم کرده ام
حال فرودگاهو به هم می زد
این تو نبودی آرزوهام بود
با من فرودگاهو قدم می زد
هر بار تو می مونی و تهران
شهری که از بغض تو داغونه
من میرسم شیراز تب داره
مثل من از دوریت پریشونه
من گریه می شم ابرا می بارن
تو ارتفاع سی هزار پایی
از روزهای بی تو دلگیرم
دلگیرم از این که تو تنهایی
من می رسم دلتنگیام کم نیست
اما یه چیزی می گه احساسم
رو پیرهن من باز تو خواب رفتی
این عادتت رو خوب می شناسم
پنج شنبه بیست و هشتم اردیبهشت یه عمل جراحی کوچیک دارم
قراره دو تا دیسک و چهار تا پلاتین و دو تا پیچو به مهره های کمرم
پیوند بدن
شاید یه مدت نتونم بهتون سر بزنم شایدم..... حلال بفرمایید
اما باید برگردم
بر می گردم و جبران می کنم
التماس دعا
سلام
یه سلام با عطر و بوی اردیبهشت
و شروع نمایشگاه کتاب رو به دوستداران کتاب و
به همه ی دوستانی که امسال کتابشون چاپ شده
صمیمانه تبریک میگم
اما به روز شدم که بگم کتاب شاعره ی توانای کشورمون
دوست خوبم خانم "فاطمه ی قائدی" با نام ماراتون در دارالرحمه
رو می تونین از غرفه ی انتشارات سخن گستر تهیه کنین .
شبستان-راهرو19-غرفه ی33
روز جمعه پانزدهم اردیبهشت خودشون تو غرفه حضور دارن
و می تونین کتاب رو با امضای خودشون تهیه کنین
ماراتون در دارالرحمه بدون شک از بهترین کتاب شعراییه که امسال
به بازار اومده و مطمئنم که هر خواننده ای با هر نوع سلیقه ای
رو راضی می کنه
شعرها با زبان مدرن و دور از هر گونه کلیشه گویی و با استفاده
از کلمات زیبا و فاخر و مضامین غیر تکراری سروده شده
اگه واقعا دوس دارید شعر خوب بخونید به نظرم در اولین فرصت
کتابو تهیه کنین
این دو بیت از کتاب که خیلی دوسش دارم:
شب تلخ از ریشه بیرون زدن
شب تکیه روی عصایی که نیست
سرم روی یک شانه ی بی سر است
شب گریه با چشم هایی که نیست...
هم چنین کتاب شاعر توانا "وحید نجفی" با نام آشغال های مهم
رو هم میتونید از همین غرفه تهیه کنین.
******
راستش هیچ وقت دوس ندارم پستمو فقط با خبر پر کنم
اما چون خیلی از دوستان در مورد ترانه هایی
که جدیدا واگذار کردم سوال میکنن همین جا چند تا از کارا رو
معرفی می کنم:
انشا اله روز مادر ترانه ی "دستای مادر" رو با آهنگسازی و صدای آهنگساز
و خواننده ی خوب کشورمون آقای "مجید رضا زاده" از تلویزیون
خواهید شنید
ترانه ی "جاری تر از همیشه" با آهنگسازی و صدای آهنگساز خوب
وموفق آقای "پژمان مبرا " که کار بسیار زیباییه و حتما لینکشو در
پستای بعدی میذارم
"صدای اذون میاد" با آهنگسازی آقای "امیر هوشنگ شاهرخی" و خوانندگی آقای دکتر "علیرضا شهاب"
"راهیان نور" با آهنگسازی آقای "محمدرضا عقیلی" و خوانندگی آقای
"بهرام پاییز" که کار زیبا و متفاوتیه
"آسمون پرواز" با آهنگسازی آقای "ساسان جمالیان" و خوانندگی آقای "محمدرضا عیوضی"
با تشکر ویژه از جناب آقای "امینی" دبیر محترم شورای عالی شعر
صدا و سیما
جناب آقای "مهر آذر" مدیر محترم طرح و برنامه مرکز موسیقی
سرکار خانم "مهدی خواه" و جناب آقای "حیدرپناه" از مرکز موسیقی
****
در ضمن ترانه های "اتفاق ساده" و "نذر چشمات" با آهنگسازی
آقای "حامد محمود زاده"
"دریا" با صدای "امین شاکر"
"پشت سرت نگا نکن" با صدای "مجید باصری"
"پدر" با صدای "سهیل فراهانی"
وارد بازار موسیقی شدند...
و در آخر :
دل خوشی هام قد دنیا نیس
من با چیزای کوچیکم شادم
تو رژ صورتیمو دوس داری
من به رنگ چشات معتادم
یه سلام به سبزی بهار
شاید روزای اول سال فرصت تبریک گفتن به دوستای مجازی کم باشه
پس از همین الان عید تون مبارک.
من تصمیم دارم امسال تحویل سالو تو حرم شاهچراغ باشم
واسه همه دعا می کنم
چند روز پیش که داشتم روزنامه هارو کف آشپزخونه پهن می کردم
تا زود تر خشک بشه داشتم به استفاده های بشر
از روزنامه و مجله فکر می کردم:
باهاش شیشه پاک می کنیم
توی کابینت میذاریم زیر ظرفا
سبزی فروش توش سبزی می پیچه
کف زمینو باهاش خشک می کنیم
روش سبزی خشک میکنیم
توی کیفای نو رو باهاش پر می کنن
و.............
خیلی کارای دیگه اما خیلی از ما اون استفاده ای رو که باید
از روزنامه و مجله ها نمی کنیم!!!!
فکر می کنم چقدر زندگی ما آدما شبیه استفاده از روزنامه اس
ما از وجودمون برای هر کاری استفاده می کنیم
غذا می خوریم (اونم چه جور.....)
دنبال پول می دویم
سر همدیگه رو کلاه میذاریم (به چه گشادی)
ازدواج -س ک س - مسافرت - خرید - ................
اما یه ذره به عشق واقعی که خدا تو وجودمون گذاشته
و هدف اصلی خلقتمونه فکر نمی کنیم!!!
من منکر توجه به نیاز های دیگه نیستم
اما نه غرق شدن تو اونا
چرا به دوست داشتن دیگران فکر نمی کنیم
فقط کسایی رو دوس داریم که یه جورایی نیازمونو برآورده می کنن
در حقیقت خودمونو دوس داریم اونا رو هم به خاطر خودمون می خوایم
چرا سعی نمی کنیم کسایی که دوستمون ندارنو دوس داشته باشیم
چرا سر هر چیز مسخره ای واسه هم شاخ و شونه می کشیم
مگه چقد قراره تو این دنیا بمونیم؟
از اول این سال بی هیچ چشمداشتی عشق بورزیم
دستمونو برای کمک به سمت هر نیازمندی دراز کنیم
منتظر نشیم محبت کسی رو جبران کنیم
یا کسی محبتمونو جبران کنه
فقط ببخشیم و معجزه ی عشق و بخششو تو زندگیمون ببینیم
..........
چند ماه پیش یه ترانه نوشتم به نام تو با منی
این ترانه با آهنگسازی آقای «احسان غلامی بیرقدار»
وخوانندگی آقای «بهزاد عباسی» در مرکز موسیقی صداوسیما تولید شده
این ترانه برام خیلی مهمه
چون اونو ماه رمضان امسال تو حال و هوایی نوشتم که خدا رو هر لحظه
کنارم حس می کردم
تو هر نفسم
وقتی نوشتم
می دونم چشمامو صبح وا می کنم تو با منی
رو به هر گوشه ی دنیا می کنم تو با منی
واقعا این حس تو وجودم بود هنوزم هست
البته من نوشته بودم :
وقتی فردا دوره
وقتی شب تاریکه
کی منو می فهمه
کی به من نزدیکه
که شروع اونو تغییر دادند به:
نگو فردا دوره
نگو شب تاریکه
در هر حال از تمام عواملی که منو یاری کردن که این کار
ساخته و پخش بشه ممنونم
لینک دانلود «تو با منی»:
http://www.iranseda.ir/FullGanjine/?g=943084&s=
البته این کار روزهای آینده از رادیو و کلیه شبکه های سیما پخش می شه
*****
خبر خوب دیگه اینکه کتاب دوست خوبم فاطمه قائدی عزیزچاپ شده
بدون شک از بهترین کتاب شعرای دهه ی اخیره
و بهترین عیدی امسال من
من تا الان سه بار خوندمش
ماراتون در دارالرحمه
خبرش رو میتونید از وبلاگش بخونید:
و اما شعر:
باز هم حس هدر دادن یک سرمایه
سوختن از تب طوفان زده ای در سایه
کشف یک ژن متعلق به خدا در کیفت
ضعف ناپخته ی دنیای تو در تالیفت
اخم نقاشی موروثی تو بر دیوار
چوب ها غرق حراج تن تو در بازار
جشن یادآوری سال سیاهی دیگر
راندنت سوی جهنم به گناهی دیگر
بوقی از درد کنار دکل کشتی ها
نصب تمثال تو در دایره ی زشتی ها
نصب یک شهر به یک کشور در خون خفته
نصب القاب تو به جامعه ای آشفته
ریختن از دهن توپ و مسلسل در باد
تیرباران تو در حنجره ای بی فریاد
ما به تحلیل جهان بعد تو عادت کردیم
سوی هر قبله به جز کعبه عبادت کردیم
* * * *
کوک یک ساز به هر رقص جنون آمیزی
پاکتی هرزه کنار کشو هر میزی
ریزش عقربه از ساعت دیواری ها
جنگ خونین جهان بر سر بیداری ها
دل سپردن به خدایی که بزرگت کرده
توی این گله ی طاعون زده گرگت کرده
راه رفتن وسط خواب برادرهایت
گم شدن های تو در نقشه ی بی فردایت
از پلاکی به پلاک پدرت چسبیدن
خانه را از وسط آلبوم عکست چیدن
جای خالی تو را با هیجان رنگ زدن
به تو و حرمت این فاصله ها سنگ زدن
باز گشتن به زمانی که...
هوا خوب تر است
عشق از مستی چشمان تو محبوب تر است
امروز ۵شنبه ۲۰ بهمن ماهه و من این متنو از شهر زیبای اهواز مینویسم
هوا به نحو شگفت انگیزی بهاریه و من مهمون یکی از بهترین
شاعرای این شهر ماندانا کلانتر پور عزیز هستم
دوستی که بیشتر از ۵ ساله بدون اونکه دیده باشمش
با خنده هاش خندیدم و با دل نگرانی هاش زندگی کردم
و حالا خوشحالم که حداقل چند روز در هوای چشمان بهاری اش
نفس می کشم
این شعر ماندانا رو چون خودم خیلی دوس دارم
برای شما هم میذارم تو وبلاگ مطمئنم خوشتون میاد
من را برای آن که من باشد نمی خواهی
از این من بی من شده هر روز می کاهی
این من که گم بوده همیشه زیر آوارت
خود را به خود پی کرده در یک فرصت واهی
می خواستم خود را دوباره اول یک سطر
تا باز بنویسم .......تو گفتی آخر راهی
ویرانه ام را هر شب و هر روز می سازم
بر داربست نا تمام برجکی کاهی
وقتی که بر دار تو خود را دار می بندم
حالا که می میرم به جرمی که تو می خواهی
این نعش را تلقین بده از یاد خود رفته ست
ما را به نام خود بخوان ای مرد گهگاهی
لطفا نظرات خود را در همین پست بگذارید ممنون
با تشکر از دوستانی که هنوز دارند بی نام و نشان در مورد پست های قبل نظر میدن
فقط نظرات عزیزانی که هویت مشخص دارن تایید می شود .متشکرم
....................................................................
سلام
یه سلام بارونی
بی تو شیراز سرد و غمگین است
مثل یک عصر جمعه ی تهران
مثل پاییز زرد و درد آلود
مثل ابری سیاه و بی باران
![]()
![]()
![]()
![]()
امشب تولد پسرم امیر بود ![]()
تازه از رستوران برگشتیم و از خستگی زود خوابش برده
اما قبل از خواب بهم قول داده که حتما وقتی بزرگ شد جبران کنه
قراره واسه من ده سال جشن تولد بگیره
با خودم فکر می کنم چند سال دیگه زنده می مونم؟
چند ماه چند روز چند ساعت؟؟؟
کی می تونه به این سوال جواب بده؟؟
هیچ کدوم نمی تونیم اما با وجود این آدما بازم با هم بدن
همه می خوان فقط بار خودشونو ببندن
این طلا ها سکه ها این ساختمونای سر به فلک کشیده
کدومشو می شه با خودمون ببریم؟
تو این دنیا چی ارزش داره که به خاطرش دل کسی رو بشکنیم
یا حق کسی رو ضایع کنیم
کاش یه لحظه فکر کنیم اگه چشمامون فردا رو نبینه؟
و شعر ی که هفته ی پیش نوشتم و خودم خیلی دوسش دارم
از جینگ و جینگ ساز در رقص النگوها
تا گم شدن در ذهن خواب آلود پستوها
از رقص پایت بر سر هر کوچه بازاری
تا خاطرات بیقرار رقص چاقو ها
از قرمزی دستهایت بر اناری سرخ
تا مستی شهر از حراج عطر لیمو ها
هرصبح جمعت می کنم از جنگل وحشی
هر شب درت می اورم از چنگ زالو ها
....
از بعد ظهر خسته ی یک روز تابستان
از هضم بغضت در میان هق هق لیوان
از دل به هم خوردن کنار پمپ بنزینت
از یک جنین مرده در تابوت غمگینت
از قرص های ضد باورهای رنگارنگ
از نسل خاکستر شده در آتش این جنگ
بالا میاید گند این شبهای نکبت بار
می افتی از دندان خون آلود یک کفتار
آغوش های مست در چشم تو می ریزد
انگورهای وحشی از پلکت می آویزد
از جام های شوکران با درد می نوشی
تف می شوی در بغض تلخ یک هماغوشی
هر تکمه ی پیراهنت می لرزد از تشویش
سلول های خسته ات گم می شود در خویش
عق میزنی قی می شوی در رختخوابی سرد
در تارهای عنکبوتی با لباس مرد
.....
از جینگ و جینگ سکه های نرخ وجدانت
تا سفره های پاره پاره تشنه ی نانت
ازدستهای خونی تو روی یک گیشه
تا فیلم بعدی با حضور این هنر پیشه
سلام
یه سلام نیمه ابری
مثل هوای این روزای شیراز که نه ابرا میرن و نه میبارن
راستش نمی خواستم به این زودی به روز شم اما بعضی چیزا آدمو وادار می کنن بنویسه
نمی دونم چرا بعضیا خودشونم خودشونو قبول ندارن
هر روز یه حرفی می زنن یا این که حرفاشون با عملشون زمین تا آسمون فرق داره
عیبای دیگرونو هزار برابر می بینن و خودشونو بی عیب می دونن
یه روز می گن فلانی بده چون شاعر جشنواره ایه اما یادشون میره خودشون کی بودن؟
چقد زور زدن تا برای چیا و کیا شعر بگن!!!
یادشون بمونه همین جشنواره ها معروفشون کرده
کاش یاد بگیریم وقتی حرف می زنیم یه نگا به گذشته یه نیم نگا به آینده هم داشته باشیم
ادعامون می شه با هنر و ادب سر کار داریم اما همدیگرو به بی ادبانه ترین شکل خطاب می کنیم
از شاعرا که بگذریم یه مشت آدم پر مدعا هی این ور اون ور میتینگ را میندازن و مقاله میدن که مگه ما خودمون کافر بودیم که حالا مسلمون بشیم ما قبل از اسلام یکتا پرست بودیم ما پیامبر داشتیم و از این حرفا
یا این که ما متمدن بودیم و آی کورش آی داریوش آی .......
یکی نیست به اینا بگه شما اصلا می تونین مطابق دستورات زرتشت زندگی کنین؟
یعنی دستورات اسلامو رعایت نمی کنین مطابق با آیین هخامنشیان زندگی می کنین؟
دروغ که حتما نمی گین
احترام به حقوق دیگران-جوانمردی-خیر خواهی؟؟؟؟
می دونین اخلاقیاتی که تو سایر ادیان بود اون قدر دشوار بود که خدا یه دین آسون براتون فرستاده تو همین موندین
خدا همه رو به راه راست هدایت کنه...
یکی دیگه این آدمایی که از صبح پیله می کنن به رییس جمهور و دولت و سیاست...!!!
من نه طرفدار دولتم نه شاعر دولتی، نه هرگز برای رضای خاطر کسی جز خدا کاری می کنم حتی این انتخابات آخری به خاطر دلقک بازیای کاندیداها رای هم ندادم اما با مردم زندگی می کنم...
با مردمی که دغدغه شون نون شب بود نه مارک عینک و مایو...
مردمی که وقت نداشتن با 7 قلم آرایش بریزن تو خیابونا...
· من نمی گم کی خوبه کی بده دنبال علت این همه بدبختی هم نیستم چون نمی تونم کاری کنم
اما یه چیزیو می دونم الان تنها برهه ای از زمان است که به خاطر یارانه ها کسی تو ایران به نان شب محتاج نیست و من خوشحالم
من خانواده هایی رو همین چند سال پیش دیدم که یک ماه رمضون سحری و افطارشون نان و چایی بود
خانواده هایی که با۳تا بچه توی یه اتاق ۲۰ متری زندگی میکنن و ۱۰۰ هزارتومان برایشان گنج است
من نمی خوام تجزیه تحلیل کنین که چرا این جوری شده وباید چه جوری باشه
امااین کاری بود که کسی قبلا انجام نداده بود
اگه کسی آدرس یا شماره حساب این جور آمارو خواست کامنت بذاره
در ضمن برای اطلاع اونایی که جوری کامنت می ذارن که انگارفکر می کنن من یه دختر بچه ام بگم که من یه زن 40 ساله ام که مادر دو تا بچه ام
والان دقیقا 29 ساله شعر می گم افتخارم اینه که همیشه واسه دل خودم گفتم و خواهم گفت
کاش همه مون خودمون به جای خودمون فکر کنیم
خودمون تصمیم بگیریم
وخودمون باشیم
و ...

شعر
درک یک عشق پس از تنهایی
فهم آغوش تو بعد از مردن
زندگی را به عقب برگردان
به زمان های بدون تو و من
زندگی را به عقب... پیش از درد
پیش از عاشق شدن ما در غار
پیش از آوار شدن با گریه
روی بی طاقتی هر دیوار
عهد پارینه تر از سنگ شدن
عصر پاییز تر از باران ها
موسم گم شدن ادواری
توی دیوانگی انسان ها
زندگی نسخه ای از بایدهاست
ما به تکرار شدن محکومیم
ما به بیمار شدن معتادیم
ما فرآیند دمی مسمومیم
زندگی فهم تبرهای بزرگ
زندگی مهلت خونخواهی بود
هیچ کس جرات پرواز نداشت
زندگی مرگ دو تا ماهی بود
مثل همیشه ممنون از محبت دوستان و عذر خواهی بابت تاخیر
دوباره محرم اومد و مثل همیشه احساس می کنم ..
ماه از سر نیزه عشق را می فهمید
هفتاد و دو بار عاشقی را می دید
و باران رامی بینم
به یاد ابالفضل می افتم
تو بها نه ی تمام گریه های آسمونی
تو دلیل سوختن ستاره های بی نشونی
.........
این روز ها جور خاصی خوشحالم
وقتی اخبار وال استریت رو می بینم ذوق می کنم
نه این که از کشت و کشتار و خونریزی خوشم بیاد ،نه
اما خوشحالم که مردم دنیا دوس ندارن زیر بار زور زندگی کنن
مثل ما.....
این هم یه شعر با همین مضمون:
آمار می گوید که انسان ها پریشانند
آمار فرم تازه ای از مرگ باور هاست
این چاه شکل کهنه ی کابوس یعقوب است
در ذهن مردم ،طرح کشتار برادر هاست
من انقراض نسل آدم را نمی فهمم
هر شب به دنبال صدایی جز تو می گردم
از هر صلیب کهنه ای ابهام می ریزد
دارم به دنبال خدایی جز تو می گردم
حالا میان مزرعه تردید می روید
این اتفاق تازه ای در قرن چندم نیست
این نسل دستان تو را بی وقفه کم دارد
ما از تو غافل مانده ایم،این درد مردم نیست؟
٫٫٫٫ ٫٫٫٫ ٫٫٫٫
از دست های پینه بسته خشم می بارد
روی متر سک های بی احساس و پوشالی
حالا تبر ها با صدایی تازه می کوبند
بر پیکر پوسیده ی بت های تو خالی
٫٫٫٫٫٫٫٫
تاریخ ،شکل دیگر آمار انسانی ست
آمار ها آزار بی منظور اعدادند
اما همین آمار ها ،تاریخ ها تنها
تنها تورا،معبود انسان ها نشان دادند